محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1040
تاريخ الطبرى ( فارسي )
برداشت و بناليد و پيمبر كه آرامش وى را از خبر قتل برادر و خال و ناليدن وى را از غم مرگ شوهر ديده بود گفت : « شوهر در پيش زن جايى دارد . » پس از آن پيمبر به يكى از خانه هاى انصار گذشت و شنيد كه بر كشتگان خويش مىناليد و گريه مىكنند و اشك در ديدهء وى آمد و بگريست و گفت : « اما كسى بر حمزه نمىگريد . » و چون سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به محلهء بنى عبد الاشهل بازگشتند به زنان قبيله گفتند : « كارهاى خويش را ببينند و بروند بر عموى پيمبر بگريند . » اسماعيل بن محمد گويد : پيمبر بر زنى از طايفهء بنى دينار گذشت كه شوهر و برادر و پدرش در احد كشته شده بودند و چون به دو خبر دادند گفت : « پيمبر خدا در چه حال است ؟ » گفتند : « وى خوب است . » گفت : « او را به من نشان بدهيد . » و چون پيمبر را به او نشان دادند گفت : « وقتى تو باشى هر مصيبتى ناچيز است . » ابو جعفر گويد : وقتى پيمبر به خانه بازگشت شمشير خود را به فاطمه داد و گفت : خون آن را بشوى و على عليه السلام نيز شمشير خويش را به دو داد و گفت : « اين را بشوى كه امروز به خوبى كار كرد . » پيمبر گفت : « تو خوب جنگيدى و سهل بن حنيف و ابو دجانه نيز خوب جنگيدند . » گويند : وقتى على شمشير به فاطمه مىداد شعرى خواند كه مضمون آن چنين است : « فاطمه ، اين شمشيرى نكوست » « و من در راه دوستى احمد و اطاعت خداى »